سوسک!

من: آخه چرا از سوسک می ترسی؟

تارا: آخه چرا اینو همش می گی؟ من می دونم سوسک ریزه است اما می ترسم ازش. نمی دونم این چه احساسیه که من دارم... اما تو هم چرا همش اینو می گی، ها؟ چرا آخه؟ چرا؟

و من مبهوت و محظوظ از این سخنرانی شیرین در عین عذاب وجدان و به خود آمدن و از خواب غفلت بیدار شدن! که بابا خوب می ترسه دیگه!

/ 1 نظر / 11 بازدید
NC

من فکر می کردم خودتم همین حس رو داشته باشی! مامان شدی، شجاع هم شدی!