در آرزوی استعفا!

دارم از خستگی غش می کنم. پاهام درد میکنه و سرم سنگینه... به بچه ها شام شون رو میدم و میز رو سرسری جمع میکنم و ظرفها رو ول میکنم به امان خدا! میرم رو تخت دراز بکشم که تارا صدام میکنه که تو پوشیدن لباس خواب کمکش کنم... بعد هم برای اینکه خیالم راحت باشه، پوشک البرز رو عوض میکنم و ...

 یه چرت چند دقیقه ای؛که با فریادهای "مریم، مریم" تارا و بابای تارا به شدت پاره میشه: البرز یاد گرفته پوشکش رو در بیاره. لابد حدس میزنین که چه صحنه ای می بینم!!! تارا هم کمی اون طرف تر سطل برنج رو خالی کرده رو زمین و حالی می کنه!!! خلاصه که یک ساعت مشغول تمیز کردن خرابکاری این فسقلی ها بودم و بالاخره 2 صبح به وصال تختخواب رسیدم!

پ.ن. بعد هم این پست نونوش عزیز رو خوندم و باز هم فهمیدم تنها نیستم!

/ 5 نظر / 4 بازدید
میترا نصیری

سلام وبلاگ قشنگی و پر محتوی داری به وبلاگ منم سری بزن تا با هم بیشتر همکاری کنیم ، مطمئن باش بدون هیچ هزینه و وقت ، اصلآ بدون کلیک روی تبلیغات و عضو شدن تو سایتهای مختلف می تونید درآمد داشته باشی مهم اینکه هر وقت که تو اینترنت بری حالا هرکاری داشته باشی دانلود کردن یا وبلاگ update کردن و غیره برات درآمد حساب می شه چیزی واقعا از دست نمی دی حتی اگه وقتی براش نذاری هر 5 ماه $20 می گیری

مهلا

سلام راست می گی بعضی شبا من هم اینجوری میشم البته یه بچه دارم ولی کار5 رو درآن واحد انجام می ده . ولی چقدر خوبه که دوتا نی نی پشت هم داری دردسرت کمتره ان شاله خدا برات نگهشون داره .