در چنین روزی 5 سال پیش

درست پنج سال پیش بود که صبح زود راه افتادیم به سمت بیمارستان. چقدر نگران بودم... نه نگران روند زایمان، نه ترسی از حال و احوال خودم، همه اش ترس از چشم های تو بود. که ببینند. نویی چشم هایت را یادم نمیرود. و من مدام امتحانشان می کردم که مطمئن شوم سالمند. چشمهایت را دوست دارم تارای زیبای من.

در چنین روزی 5 سال پیش مادر شدم. واقعی ترین و دوست داشتنی ترین و بیرحمانه ترین "شدن" زندگی ام.

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
motor

سلام . وبلاگ خوبي داري اما اگر دوست داري آمار بازديد هات افزايش پيدا کنه توصيه ميکنم تو موتور جستجو بست ايران وبلاگ خودتو ثبت کن تا روزانه کلي بازديد داشته باشي از اين سايت . کنر از يک دقيقه هم زمان نمي بره فقط اسم و آدرس سايت و کلمات کليدي رو بايد وارد کني . اگر هم فرصت داري مي توني تمام پست هاتو ثبت کني تا بازديد هاي بيشتري وارد وبلاگت بشه . اينم آدرسش http://bestiran.cz.cc/addurl.php

NC

تولد تارای نازنین و سالگرد مادر شدنت مبارک مریم عزیز.‏[گل]

تینا

تولد دختر نازت مبارک

مامان کوروش

واقعی ترین حس وجود داشتن... خدا نگهدارتان باشد الهی!

مامان البرز

تولد تارای نازنین مبارک باشه.

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم دختر گل تولدت مبارک. چشماتو قربون.[قلب]

سایه

تولدت مبارک تارای عزیز[گل][گل]

shadi

tavalode gol dokhtaret mobarak maryam jan

بهاره

پس تارا هم مثل شهاب مردادیه... تولدش مبارک باشه عزیزم (البته یه کم دیر اومدم ببخشید)