عروسی

یکی یک دونه اسباب بازی گرفتند دستشون:

تارا: من تو رو خیلی دوست دارم فیل یزرگ. می آی با هم عروسی کنیم؟

البرز: آره، ولی الان کار دارم.

تارا: خب پس جمعه چطوره؟

البرز: آخه من خیلی خیلی کار دارم.

تارا: شنبه؟

البرز: باشه. شنبه عروسی کنیم.

تارا: خب.

/ 2 نظر / 16 بازدید
مامان کوروش

عاشقشونم دلم براشون تنگ شده بیا باهم ببریمشون بیرون یه جایی... نمی دونم کجا[قلب]