تاتی تاتی چه خوبه!

من بالاخره راه افتادم! 41.gif36.gifهنوز لق لقو! دستامم به جلو میکشم و باز و بسته میکنم که تعادلم حفظ بشه.

اسم تودلی نی نی مون شده ریحون. یادتونه اسم من چی بود؟ زیتون بودم! چند روز دیگه مامان می ره دوباره ببیندش. این دفعه دیگه معلوم میشه که داداشیه یا خواهری.

یکی از تفریحاتم اینه که از پله های خونه ی مامان فخری که همون مامانا باشه٬ بالا برم. اون بالا رو خیلی دوس دارم. هم صندلی کوچولو داره و هم اسباب بازی و هم یه بالکن بزرگ که با مامانا ماه و کلاغ و ... تماشا میکنیم. در ضمن عاشق ماهم!

اون یکی مامان بزرگم٬ مانو٬ داره خونه شونو عوض می کنه و کم دیدمشون این مدت. فقط یه شب اومدن پیشمون. یه شبم رفتیم پیش عمه روشی (که من بیر صداش میکنم. چون برام یه آهنگی میخونه که اولش میگه بییییر.) اون شب یه عالم سخنرانی کردم. اسم بابا سیروس رو هم گفتم. کادو هم گرفتم! بدون هیچ مناسبتی! کیف داد!

سرسره رو خودم میام پایین.04.gif دلم میریزه ولی دوس دارم. چرخ و فلکم خیلییی دوس دارم.

دیروز از بهترین آب بازیای زندگیم بود تو حموم. بابا برام حبابای خیلیییی بزرگ میساخت که می تونستم تو دستام بگیرمشون. خیلی هیجان انگیز بود. شمام این بازی رو حتما بکنین!

تا بعد خدافظ.

/ 2 نظر / 9 بازدید
خانم شين

تا ريحونتون نيومده اين بازيها رو تو وبلاگ بازی بنويس. تو هنوز پسورد نداری؟ يه ايميل برای من بزن.... mrsshina@gmail.com

سحر

آخ عزيييييزمم بالاخره راه افتاديييی آفرين. نمی دونستم اسمت زيتون بودهخوش باشي راستی ۱ روز بيا اصفهان دوباره من که اصلا وقت نميشه بيام MISSSS YOUUUU