بادبادک

دیروز بهمون خیلی خوش گذشت: بادبادک هوا کردیم! یه بادبادک رنگارنگ نه چندان بزرگ که راحت با باد بالا میرفت. باد خوب بود و تارا براحتی - با کمی کمک - می تونست بادبادک رو تو هوا نگه داره. تجربه ی جالبی بود که فکر کنم بزودی تکرارش کنیم. اینقدر بادبادک تو هوا بود که تارا با ذوق و جیغ گفت: " وااااااای ... نگاه کنین! صد در صد بادبادک اون بالا مالا هاست! "

تارا و بادبادک

پنجشنبه هم رسما تارا رو در اتمک ثبت نام کردیم. البته شک ها همچنان باقیه: اینکه آیا تارا آمادگی ش رو داره یا بهتره باز هم صبر کنم و آیا اینجا همون جایی ست که می خواهیم و ...  ثبت نام بیش از یک ساعت وقت گرفت و درباره ی خیلی از جزئیات زندگی تارا سوال هایی رو جواب دادیم. برام خیلی جالب بود... مثلا اینکه چه چیزهایی تارا را عصبانی میکند؟ چه ویژگی هاییش را دوست دارید؟ کدام ها را دوست ندارید و می خواهید تغییر کند؟ ترس های تارا؟ موسیقی و برنامه های مورد علاقه اش؟  و ... قرار شد به خاطر نگرانی تارا، من باهاش تو مهد بمونم فعلا. امیدوارم با وجود البرز از پسش بر بیام!

تارا از پسرهای بزرگ تر مهد کمی نگرانه : " مهد کودک پسرای بدجنس داره! " و من نمیدونم چه جوابی بدم؟! 

و اما البرز: اووووم... فعلا یه عکس فقط!

البرز - اردیبهشت 88

/ 6 نظر / 6 بازدید
مریم (مامان رهام)

خيلي عاليه... اميدوارم در اين مهد چيزاي خوبي ياد بگيره و تو هم بتوني با وجود البرز خان چند وقتي توي مهد كنار تارا جون بموني تا عادت كنه... راستي شهريه اين اتمك چقدره دقيقاً؟

مریم جون خیلی از خوندن نوشته هات حال می کنم!! چراشو خودم هم نمی دونم!!

nc

مریم جون خیلی از خوندن نوشته هات حال می کنم!! چراشو خودم هم نمی دونم!!

سایه

من تعریف این مهد رو زیاد شنیدم امیدوارم تارا از پسش بربیاد و باهاش اخت بشه [ماچ]

Perin

آخي جانم هزار ماشالا به اين ني ني هاي ناز، من از وقتي تارا خيلي كوچولوتر بود به خاطر عكساش ميومدم اينجا، ولي يه مدتيه خيلي كم عكس ميذارين ها[چشمک]

nima

Yani az parsal tabestun ke man oomadam engahdr bozorg shode albozrg ? vay cheghad nazan bache hat kheili in rooza havayiam ke biam nemidunam chera, hatman ax bezar az khodetoon .