تعطیلات رو در سواحل زیبای خلیج فارس گذروندیم. بارون رو هم بردیم با خودمون! و فقط یک روز تونستیم طولانی کنار دریا باشیم. تارا اولش نگران شده بود اما کم کم آروم شد و حال کرد با کمپ لب آب... البرز هم که حسابی راه افتاده. دیروز برای اولین بار بردیمش سلمونی و موهاشو پسرونه زدیم. نمیدونم چرا همچین کار ساده ای برام اینقدر هیجان انگیز بوده... وقتی می بینمش یک احساس خشنودی و خنده بهم دست میده!

/ 6 نظر / 8 بازدید
مرجان و رومینا

خوب عکس مو کوتاه شده اش رو بگذار دیگه من وقتی موهاش و ناخوناش مرتبه و غذا هم خوب خورده، احساس می‌کنم از خودم رضایت دارم،‌مثل وقتی که یک پروژه یا کار بی‌نقص انجام دادم.

هنا

مریم جان...من یک دختر یکسال و دوماهه دارم و منتظر یک کوچولوی دیگه هم هستم...هی به تارا و البرز نگاه می کنم که تفاوت سنی بچه های من هم مثل اونها خواهد بود و امیدوار میشم. چقدر نازند این فرشته های شما! خدا نگهداره براتون. دوست داشتم بیشتر از اوضاع و احوالتون و رابطه ی این دوتا جوجه می نوشتید...یکجورهایی آینده ی خودمو توشون می بینم[قلب]

بالاخره یک روز رییسم نیومد و من تونستم به تو و تارا و البرز سر بزنم. خوش گذشت !!! خاله آزاده

مامان کوروش

من هم وقتی موهای کوروش رو پسرونه می زنیم همین حالت رو دارم. هربار! یک جوری چهره یک مرد رو میبینم در صورتش. این علت حس خوب و شعف منه.