مشکل از سوپ عدس نبود!

البرز نمیدونم چرا تب داره... دیروز هم به مهمونی یی که دوست داشتم، نرسیدم... و دیشب از ٢ که خوابیدم، تا ۶ صبح ، شش بار بیدار شدم! و دارم به زمین و زمان بد و بیراه می گم! نیاز به  خواب، همدردی، نوازش، قدردانی، داروی خواب آور کودکان، و... معجزه دارم !!! در ضمن مشکل از سوپ عدس نبود.

/ 7 نظر / 3 بازدید
mase

یه خبر بد ....

خانم شین

بابا کلی منتظرت بودیم. حتما ببرش دکتر. تب هیچ وقت بی دلیل نیست. اگه مال دندون یا واکسن نباشه ممکنه مربوط به گوشش باشه. خیلی دلم می خواست دیروز می دیدمت. جات خیلی خالی بود. تولد پارسا هم که نیومدی. بهرحال تولد سینا 9 آبان پنجشنبه ظهر با شرکت مامانها و بچه هاست. امیدوارم که اونو دیگه بتونی بیای.

سمیرا

سلام مریم جون. خیلی متاسفم. نمی تونم بگم درکت می کنم چون هنوز یه بچه دارم. ولی هیچ وقت یادم نمی ره که وقتی که هیچ جونی برام نمونده و از زور خواب حال تهوع بهم دست می ده باید بیدار باشم و قصه بخونم. آخر هر خط هم خوابم ببره اون وقت بهداد هی بگه مامان بخون دیگه و دوباره و دوباره.... ولی تو در سرازیری هستی. شمارش معکوس برای رسیدن به آرامش و کمی راحتی برای تو شروع شده. همش 1 سال دیگه سخته. خیلی مواظب خودت باش. بچه ها رو هم ببوس. کمک نمی خوای؟ جدی می گم ها.

ليلي مامان يونا

ماشالله چه گلاي قشنگي داري. ببوسشون[بغل][ماچ] داروي خواب آور و توصيه نميكنم. من تو اين جور مواقع صلوات ميفرستم و از خدا ميخوام بهم صبر بده. [گل]

آرزو مامان آرش

سلام چطوری؟ خیلی سخته خانمی. خدا قوت. انشاءالله که البرز کوچولوی نازنازی خیلی خیلی زود خوب میشه و شما دوباره سرحال میشی و پر از روحیه تازه. [ماچ] تارا خانم خوشگل ما را ببوس [ماچ][گل][خداحافظ]

ساناز

بوسه و نوازش رو با کمال میل من میتونم در اختیارت بذارم دوست گلم .

گیتی

سلام. [تعجب] این پسر کوچولوی شما (خدا حفظش کنه) توی یکماه 12 سانت قد کشیده؟ مطمئنید که الان 77 سانته؟