شبا وشبا وقت خوابوندن بچه ها سخت ترین وقت شبانه روزه برای من. هر دو تاشون فقط و فقط من رو می خوان. البرز تو بغل بابک - وقتی خوابالوده - بیتابی می کنه. تارا هم با من می خوابه. با گردنم بازی میکنه. عادتی که از وقت شیرخوارگی مونده. اون موقع برام خوشایند و دوست داشتنی بود اما حالا نه !  و کوچکترین صدا یا نوری از تخت بیرونش می کشه و هرچی رشته بودم پنبه می شه. گاهی صدای در همسایه و گاهی نور کمی که بابک برای کار لازم داره...و هر شب بالاخره می گذره. یا البرز اول به خواب میره یا تارا... اما خستگی هر شبه داره از پا درم میاره. احساس بی عرضگی می کنم که خواب تارا منظم نمیشه. تصویرم از خودم شده زنی با پشت و گردن خمیده و دستهای درااااازی که روی زمین کشیده میشه!

قرار بوقرار بود اینجا فقط خاطرات و روزای تارا و البرز رو بنویسما!

 

البرز   البرز صداهای بامزه ای در میاره و حرف میزنه باهامون. امروز تمام عرض تخت دو نفره رو سینه خیز طی کرد. با گرفتن رو تختی البته.

 تارا    تارا تمام روز " بلا " ست و البرز "جیک" و من و بابک هم "فز" و "مایلو" و هیچ نقش ها رو با واقعیت قاطی نمیکنه و به ما هم تذکر میده !

دیروز   تارا دمق بود و بودن البرز انگار خسته ش کرده بود. یک ساعتی البرز رو به بابک سپردم و تو حمام یه آب بازی عالی با هم کردیم. سخت بود که به گریه های البرز  و خستگی بابک بی اعتنا باشم . اما نتیجه عالی بود! تارا بسیار خندون و شاد بیرون اومد و به حرفامون گوش داد و به خوبی و خوشی گذشت. تو حمام که بودیم گفت: " وقتی من بزرگ شدم و قد تو شدم، و تو دو سالت شد، من می برمت ددر. رانندگی می کنم و می برمت ددر." خیلی شیرین بود این حرفش.

سعی  سعی میکنه کفش و جوراب و کلا لباسهاش رو خودش بپوشه و در بیاره. مدتها با پوشیدن جوراب به پا و دست (!)، سرگرم میشه.

 تارا و کفش

این ه اینم عکس پرسنلی البرز برای پاسپورت. (که قبول نکردن و اون یکی که قبول کردن رو هم، فایلش رو ندارم.)

البرز پاسپورت 

/ 6 نظر / 6 بازدید
فاطمه زهرا

سلام خوبید شما؟؟؟؟[چشمک] شب های قدر یادتون نره مارو هم دعا کنید به وب منم سر بزن نظر یادت نره ها؟؟؟؟؟؟ التماس دعا یازهرا

فاطمه زهرا

سلام خوبید شما؟؟؟؟[چشمک] شب های قدر یادتون نره مارو هم دعا کنید به وب منم سر بزن نظر یادت نره ها؟؟؟؟؟؟ التماس دعا یازهرا

مرجان

من با یک نی‌نی شبها شبیه اون خانومه که گفتی می‌شم. از اتاق رومینا که می‌آم بیرون, دستام از پشت سرم رو زمین کشیده می‌شه. برام قابل درک نیست تو چطور از پس دو تا بر می‌آی.

نگار

[قلب]سلام خدا حفظشون کنه هر دو شون ناز و دوست داشتنی . [ماچ] دوست داشتین به وبه منم سر بزنین. خوشحال میشم . یه سوال داشتم و اون اینکه میتونم وبه تونو اد کنم یا نه ؟مرسی[خداحافظ]

مامان دیباوپرند

سلام دوستم خسته نباشی. امتحانت رو به خوبی پاس کردی ؟ درکت می کنم. من همیشه آرزو می کنم 4 تا پا داشتم . چون هر دو می خواهند همزمان روی پا بخوابند. ولی دوستهای خوبی برای هم هستند و ساعتها می تونند با هم بازی کنند و بهشون خوش بگزه.

الهام مامان تارا

سلام من که کاملا درکت میکنم.البته اون دوره ها ی تارای من دیگه تموم شده و نسبتا خواب شبش بهتر شده. تنها چیزی که به آدم آرامش میده گذرا بودن روزهای سخته. زود سختی هاش تموم میشه و راحت میشی.