کلمات قصار تارا گلی! (3)

تارا این روزا به کلمات و هجاها بیشترتوجه می کنه و شباهت کلمات رو کشف می کنه. مثلا از مزه ی " گس " یاد " نرگس " و از "تابید" یاد "بیتا" و ... افتاد. و خودش از کشفش خوشحال شد.

 

داشت با گچی که از لبه ی دیوار ریخته بود بازی میکرد. گفت: " با آرد دیوار غذا پزیدم!"

 

وقتی من و مامان اجازه نمیدیم بهش که کاری رو انجام بده میگه : " چرا منو اذیت می کنین خانومای بدجنس؟! "

 

" بابک، بیا ببین کدوم لاک خوش تیپه که بزنم به دست و پام. "

 

دختر یا پسر بودن براش معنی پیدا کرده. و راجع به دوستاش سوال می کنه که دخترن یا پسر. که اغلب هم جواب می شنوه که پسر. فکر کنم بهتره  دوستان دختر دارمون رو بیشتر کنیم!

 

ارتباط تارا و البرز داره بهتر و بهتر میشه و هر دوشون به نظر میاد از بودن با هم لذت می برن گرچه که گاهی تارا عصبانی می شه. من سعی میکنم از "زبان زندگی" کمک بگیرم و گاهی موفق میشم.

تارا رو به البرز: " قربون اون دماغت برم که اینقدر کوچولوئه! "

 و از خرید که برگشتیم (من و تارا رفته بودیم و البرز پیش مامان بود توی خونه.) گفت: " البرزی کرم نو خریدیم برات، مبارک باشه! "

 

امروز تارا پازل 20 تکه اش رو به تنهایی درست کرد. (دلم میخواست عکس پازل رو اینجا بذارم اما مجال نیست! ووروجکا دارن از سر و کله ام بالا میرن!)

 

و این هم عکسی از البرز که من دوستش دارم:

البرز هفت ماهه

/ 2 نظر / 7 بازدید
shadi

Mashallah ke vaghean khordaneet

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم نگران تعداد دوستای دختر دارت نباش که به زودی خودشون زیاد میشن[شیطان][شیطان] آفرین به محبتش به داداش کوچولو. مامانی دیگه دخترت از آب و گل در اومد. [گل]