مری پاپینز

البرز پنج ماهه 65 سانت قدش شده و 8 کیلو وزنش. غذا رو هم شروع کرده. سرلاک برنج رو خیلی دوست داره. به حالت چهار دست و پا رفتن، چند لحظه می مونه و بعد ولو میشه!

 

Mary Poppins

 

به یمن وجود تارا دوباره فیلم مری پاپینز رو دیدم و هنوز جادو می کندم! به همه ی مامان های خسته و حتی غیر خسته دیدنش رو توصیه می کنم. بعد از دیدن این فیلم نقش هامون تغییر کرده و به جای شخصیت های تویینیز، من مری پاپینز شدم، تارا "جین" ، البرز "مایکل" و بابک "برت".

 

تارا آخر قصه اش خواست متضاد " قصه ی ما راست بود" رو بگه، گفت: "قصه ی ما چپ بود." !!!

 

 نمیدونم قبلا نوشتم یا نه؛ به چراغ راهنمایی توجه می کنه و بهمون می گه که سبزه یا قرمز و باید بریم یا بایستیم.

 

وقتی جایی م درد می کنه فوری میاد نازم می کنه. و می گه: " نازم رفت تو پوستت؟"  (مثل وقتی که من براش کرم میزنم! ) و دیگه من درد رو واقعا فراموش می کنم. بی بچه ها بدویید! وسوسه بشید!

 

مسافرامون برگشتن به سلامتی. و بازم ما سوغاتی بارون شدیم.

/ 3 نظر / 5 بازدید
sahar

[ماچ][ماچ][ماچ][بغل][بغل][بغل]

هما

سلام! شما و تارا را در مهمانی خانه خاله سحر دیدیم ( به اتفاق دوستان!) و انقدر از تارا و اخلاق و رفتارش خوشمان آمد ( البته به غیر از مازیار که هنوز به خاطر اینکه تارا بهش می گفت "وحشتناک" یه ذره دلخوره!) که هر جا بعد از آن حرف بچه می شود می گوییم بچه فقط تارا!!! البته اضافه هم می کنیم که نتیجل زحمت مامان و باباش است دیگر. خلاصه مریم جان خیلی خوشحال شدم اینجا را دیدم و خیلی یاد آن شب و شیرین کاری های تارا افتادم. خوب باشید

بابک آب برین

سلام دوست خوبم - تارای کوچولو - تو هم چند ساله دیگه به مدرسه میری و تا آخر عمر همیشه یاد اولین روز مدرسه می افتی و دلت می خود به اون موقع برگردی - سعی زیبائیهای کودکیت رو فراموش نکنی - مادرت خیلی تو رو دوست داره که این چیزها رو برات مینویسه تا یه جایی توی دنیای مجازی خاطراتت ثبت بشه . راستی یه فیلم تو سینما هست که مال آدم بزرگهاست به مامان و بابا بگو اگه دوست دارند حتما برن - راجع بهش توی وبلاگ من هست