سفر آخر پاییز

سفر به یادماندنی مان به توتلی تمک، گلستان.

دخترک گنجینه ای از برگ های سرخ و میوه های جنگلی جمع کرده بود و ذوقش برای راهپیمایی در جنگل این بود.

هیجان یافتن چوب های جوراجور و  به بیراهه ها سرک کشیدن حتی اینجا که لحظه ای نشسته!

بعد از دو ساعت راهپیمایی به ارتفاعات جنگل، به اینجا - مقصد - رسیدیم. بچه ها با شکلات و آجیل و بغل و ... بسیار تشویق شدند. بعد هم بساط آتش بود و چای و نهار.

استراحت بعد از نهار روی برگ های تمیز و بی دوده.

/ 8 نظر / 8 بازدید
خانوم مهندس!

سلام خانومی ماشالله چه جوجوهای خوشجلی دارین...خدا براتون نگهشون داره فقط یکم فونت وبلاگتون کوچیکه چشم آدم درمیاد تا بخونش...[نگران]

مامان رها

چه عکسای قشنگی خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید[لبخند]

مامان البرز

چه عکسای قشنگی (دیگه از بچه ها چیزی نمی گم چون چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است!).

مرجان

مریم جونم عکسها دیده نمیشه

سارا

عكس ها ديده نميشن مريم جان. لطفا دوباره بزار. دلمون آب شد

سارا

عكس ها ديده نميشن مريم جان. لطفا دوباره بزار. دلمون آب شد[خوشمزه]

ساناز مامان يسنا

واي كلي با اين جوجه هات حال كردم مريم جون . خيلي كار سختيه كه دوتا بچه پشت سرهم رو با اين هم ظرافت كه شما داري تربيت كرد. مطلبت در مورد هوش هيجاني رو كه خوندم فهميدمشما هم كلي روتربيتشون كار ميكني

نغمه

سلام. من از طریق وبلاگ خاک خوب( شهرزاد فتوحی) با وبلاگ شما آشنا شدم. نوشته هاتون یه جور انرژی دوباره به من داد. من یه پسر کوچولوی 14 ماهه دارم.مدتی است که در منزل کار می کنم البته از سفر هم غافل نیستم .اما به شما برای روحیه عالی وبچه های نازتون تبریک می گم.کمتر کسی جرات سفر با 2 بچه را داره. شاد وسلامت باشید