" نوبت عاشقی"

من دوباره عاشق شدم! یه مدتی بود عاشقیت یادم رفته بود. از خستگی و بیخوابی شاید، شاید هم هجوم هورمون ها! یادمه که بعد از به دنیا آمدن تارا هم مدتی اینجور بودم. و یادمه که باور نمیکردم "افسردگی بعد از زایمان " وجود داره. خیلی عجیبه! بازم همون اتفاق افتاد. وقتی افسرده هستی فکر می کنی داری منطقی برخورد می کنی و حرفا و نظرای بقیه برات عجیب اند یا حتی فریب... اما دوباره عاشق شدم. عاشق این جوجه هام!

تارا و البرز- دی 87

/ 6 نظر / 3 بازدید
ساناز

شما كه معلومه ما هم عاشق اين جوجه هاي شديم

ماندانا مادر کوروش

آنقدر می فهمم که نگو! من که تازه دارم می فهمم اصلا عاشقی چی هست. این را جدی می گویم. وقتی آنروز با گریه ای بی اختیار بر میگشتم خانه وله له می زدم برای دستهایش این را فهمیدم. حق داری. من واقعا دلم یه جوجوی دیگه می خواد!!!

homa

Akhe bachehaye be in zibayi mageh mishe ashegheshoon nashod?

negar

I love you Maryam... Negar khaharshoohar e khahar shooharet :)

مرجان و رومینا

به خدا ما هم عاشق این جوجه های توایم [ماچ]

mahsa

i'm so glad your in love again. its a beautiful feeling. mahsa x[قلب][گل]