مرسی از تبریکای همه تون. امیدوارم به ما بپیوندین شما هم (خطاب به یکی یک دونه ها!)

و اما اتفاقات اخیر:

کلمات جدیدم: بایی (پایین)، دمپایی (خیلی دوس دارمش. میکنمشون تو دستام!)، دوغ، پَ یی (پنیر)، دابو (صابون)، دوجه (گوجه)، اولو(هلو)، انا (انار)، با کمال شرمندگی جیش هم میگم، البته بعد از انجام اعلام میکنم!،10.gif... خیلی کلمات دیگه رو هم بلافاصله بعد شنیدن سعی میکنم بگم ولی بعدا یادم میره!

صبح که بیدار میشم کارتونی که می خوام ببینم انتخاب میکنم. با کلمات رمز که مامان بابام می فهمن. مثلا "یی یا" یعنی کارتون حیوونا، "بَ اووو" یعنی اون که عروسک شیر داره (بَ اووو صدای شیره!)، "نانای" همراه با سق زدن یعنی بیبی مونه چون یه قسمتش آهنگ شاد داره، "بیبی" یعنی بیبی تی وی.

رانندگی یاد گرفتم چه جور! هم فرمونو می چرخونم هم دنده عوض میکنم. برام یکی از بهترین بازیاست که بشینم جای بابا و به همه دکمه ها دست بزنم و رانندگی کنم.

نی نی مو رو پام میذارم و تکون میدم و پیش پیش میکنم که لالا کنه. مامانم این کارمو دوس داره خیلی.

سعی میکنم ادای خرگوش دربیارم ولی جای تکون دادن دماغ هی عوضی چشمام باز و بسته میشه یا انگشتم! اما ادای پرواز رو خوب در میارم.

وقتی خودمو برای بابام لوس میکنم بهش می گم "بابییی"!05.gif

یه شب با مازیار جونی و مامان و باباش رفتیم یه جای باصفا و کلی خوش گذروندیم. هم آب داشت و هم آتیش. با مازیارم خیلی دوست تر شدم و یه عالمه همدیگه رو بوس کردیم. 09.gifیه خاله و عموی دیگه هم اومده بودن اما نی نی نداشتن و به ما خیلی حال دادن و هی گردوندنمون. اون شب بود که معنی تنورم فهمیدم. اینقدر رفتم دم تنور تا آقاهه برام یه نون سفارشی کوچولو پخت. یه یادگاری هم تو ماشین عمو هرمس به جا گذاشتم که فکر کنم باعث شه ماشینشو یه کارواش ببره! حالا دیگه توضیح بیشتر نمیدم. می ترسم دیگه کسی منو راه نده تو ماشینش! البته تقصیر مامانم بود در واقع. بعد یه عالمه شیر خوردن منو تو ماشین عوض کرد و هرچی هم عمو هرمس گفت برو بالا (خونه ی مامان بزرگ مازیار) مامانم گوش نکرد!45.gif

دیروزم با خاله نعیمه رفتیم دیدن مامان و باباش و خیلیییی بهم خوش گذشت. هر هنری هم بلد بودم، ریختم! بلکه خاله نعیمه هوس کنه یه دوست برام بیاره!

میوه فروشی رو دوس دارم و از بین میوه هام بازی با گوجه فرنگی. برای خوردن هم که همه چی! بخصوص هندوانه و هلو و موز و ... وقتی هم پارک میریم سرسره رو دیگه بیشتراز قبل دوس دارم. با برگای خشک درختام سرگرم میشم.

دیگه ...ممممم...چیزی یادم نمیاد! تا بعد، خدافظ.

 

پ.ن. خاله آلما نمیدونی مامانم چقدر ذوق کرد از پیغامت و اینکه به اینجا سر می زنین. ما خیلییییییییی یادتون میکنیم. دوستم چطوره؟

پ.ن. من نمیتونم برم تو سایت بلاگ رولینگ. فیلتر شده؟! چی کار کنم؟ جاش چیز دیگه ای هست؟

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان رادین

خانم خوشکله٬ به مامانی بگو يک قراری بذاره ما تو خوردنی رو ببينيم که دلمون واست يک ذره شده. به مامانی بگو برای ني نی هم يک وبلاگ درست بکنه ما بدونيم داره توی دل مامانی چکار می کنه

مازیار

مریم دروغ می‌گی؟؟؟؟؟!!!!!!! اینجا اسمایلی جیغ نداره که من بکشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جان من دومی؟ حامله‌ای؟ چرا اون شب نگفتی پس! ؟ می‌کشمت که از بی کامپیوتری من سواستفاده کردی.

آرزو مامان آرش وروجك

مريم جان سلام چطوري؟ جيگرش را برم كه داره براي خودش خانمي ميشه به جاي بلاگرولينگ از بلاگرد استفاده كن.

فاطمه زهرا کوچولو

سلام تارا جونمتارا جون من اولين باره ميام پيشتخوش به حالت که ميخوای از تنهايی در بيای......تارا خيلی دوستت دارم..اخه ماشاله خيلی جيگریحتما مامانی جونت يه دونه ني نيه خوشمل مثل خودت مياره برات تارا جون به مامانی ميگم وبلاگتو بزاره تو ليست دوستام تا يه عالمه بيام پيشت... تو هم منو خوشحال ميکنی؟؟؟؟

سارا

آخی نازی قربون اون لپای خوردنيت برم

مامان هليا

سلام ماشالله دختر گلتون حسابی بزرگ شده . من خیلی وقته وبلاگش رو می خونم با اجازتون توی وبلاگ هلیا لینکش کردم

مامان پارسا

چقدر ناز و خوردنیه این گل پسر شما ...ببوسینش از طرف ما