تارا خانوم می نشيند!

تو ده روز گذشته:

  • یک سال از روزی که مامان و بابام رفته بودن سونوگرافی و منو دیدن برای اولین بار و فهمیدن که من دخترم و خیلی ذوق کردن گذشته. (پانزده بهمن سال یکهزار و سیصد وهشتاد و چهار خورشیدی بود.)
  • نشستنم خیلی بهتر شده و خیلی طول میکشه تا بیفتم. بالش هایی که مامان میذاره اطرافم فقط برای احتیاطه.
  • پنجشنبه مامان و بابام برام یه صندلی غذاخوری خریدن که دارم کم کم بهش عادت میکنم و ازش خوشم میاد.
  • هرچیزی که پایین پام افتاده باشه، با پاهام میارمش تا روی شکمم، بعد با دستام میگیرمش و بعدشم که دیگه معلومه یک راست توی دهن!
  • اصواتی که میگم زیاد شدن: ماماما، بابابا، ب ب بووو، آگا، ققققق ( به حالت قرقره) و .... یه روزم گیر داده بودم به "خ " اما دیگه یادم رفته.
  • سرلاک برنج و زرده ی تخم مرغ خوراکیای جدیدم بودن. تخم مرغ رو زیاد دوست نداشتم اما با این حال خوردمش.
  • به پیشنهاد خاله سوسو مامان شبا بهم شیر نمیده.33.gif یعنی از 12 تا 4 صبح. منم چند شبه که عادت کردم قبل از 12 شیر بخورم و تا 5 صبح بخوابم. البته خیلی سخته! خوب خوابیدن مازیار جونی کار داده دست من!
  • به دو تا بابابزرگام لبخند میزنم و دلشونو حسابی میبرم.05.gif
  • چند دفعه تونستم با کمک اسباب بازیی که به car seat ام آویزونه، خودمو بکشم بالا و بنشینم. برای همین مامان همیشه دیگه کمربندمو می بنده. راستی این اسباب بازیمو همچنان خیلی دوس دارم. دیروز از شدت هیجان، وقتی بردمش تو دهنم، لب پایینمو گاز گرفتم و گریه کردم؛ دردم گرفت خیلی. تازه خون هم اومد.
  • از صدای آبمیوه گیری بدم میاد. یه کم تحملش می کنم، بعد بغض می کنم، لب ورمی چینم و میزنم زیر گریه. از اون گریه ها که به قول خاله مژگان خوشگل میشم!
  • از دیدن فیلمای بیبی اینشتاین روز به روز بیشتر خوشم میاد، بخصوص بیبی بتهوون. مرسی کیان و خاله آلما؛ و البته کمپانی مربوطه!
  • تو این مدت خونه ی مازیار اینا، فراز و بهار، مامان معصوم، تولد دایی رضا، و ... رفتیم. راستی الهام جون رو هم بالاخره دیدم.

آخر هفته خوش بگذره! تا بعد خداحافظ!

پ.ن. از قول مامان تارا: کسی میدونه که بچه ها از کی خواب بد می بینن؟ ممکنه که بچه ی شش ماهه از دیدن خواب بد از خواب بپره و گریه کنه و حتی تا مدتی (ساعتی) بعد نتونه به خواب بره؟ تارا گاهی با گریه از خواب می پره و ما دلیلی برای بیدار شدنش پیدا نمی کنیم... اگه نظری دارین بنویسین برامون.

 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
سحر

رادين

آفرين تارا جون. به مامانت بگو که ما کوچولوها به قول عوام خواب شيطنت هايمان را می بينيم. بهتر است قبل از خواب مقدمات آنرا مامان برايت فراهم کند تا بتوانی راحتتر بخوابی. مثل اينکه مسواک بزني لباس خواب بپوشی با مامان يا بابا قصه بخوانی و يازيهای ارام و به قول بزرگترها ريلکسيشن انجام بدی. اميدوارم بتوانم زودتر شما را ببينيم مامان گفته نبايد برای دختر خانمهای خوشکل بوس بفرستم شايد مامانهايشان ناراحت بشوند اما در مورد شما نمی شود پس

سولماز

قربونت برم فسقل من . دلم برات اپسيلون شده. اميدوارم كه برنامه شبت زود منظم بشه و خوب خوب بخوابي!