نامزدی تون مبارک پوپک و کاوه ی گل و عزیز و دوست داشتنی. براتون سالها خوشی و شادی آرزو می کنیم. قلبهورابغل

تارا در حال آب بازی توی حمام غرغره کردن رو یاد گرفت و خودشم خیلی ذوق کرد. درباره ی آدامس خوردن هم پیروز شد: آدامس گرفت ازم و جوید و قورت ندادش!

خوابش دوباره به هم ریخته و همش می خواد بازی کنه. بعد از نیمه شب می خوابه! اگر راهی بلدین برای تنظیم خواب بچه ی تقریبا دو ساله بگید لطفا.

  

البرز رشد خوبی داشته، قد 57 ( از نمودار بیرون زده! ) و وزنش هم 4800. ( معلوم شد که بنده 24 ساعته در حال تغذیه ش هستم! ) لبخند میزنه و با چشم حرکت آدمو دنبال میکنه. رنگ چشمش بین آبی و سبز و خاکستری تغییر میکنه. تارا دوستش داره اما هنوز به عنوان عروسک بهش نگاه میکنه. اینکه در مقابل اون بزرگتره دوست داره و کارای البرز براش عجیبه. یه روز که داشت سکسکه میکرد با خنده گفت: " داداش شدم!"

 

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
ياسمن(مامان هيراد)

مریم جون من همیشه وبلاگ تارا رو دنبال میکردم.خدا هر دوتاشون رو سالم و سلامت رات حفظ کنه.راستی دوتا بچه چه جوریه؟خیلی سخته یا اونقدرها هم که آدم فکر میکنه سخت نیست؟

مرجان

خیلیییییی ذوق زده نامزدی شدم. مبارکه مامان مریمی،‌شما منو نمی‌شناسی، چون من فکر کنم قبل آشناییتون با بابا یایک از ایران رفتم و هیچ وقت ندیدمتون. من قبلا جزو بچه های کانون بودم و این دو تا موجود گل رو از اونجا می‌شناسم. بشون از طرف من تبریک می‌گی؟ [لبخند][گل]

سولماز

برای البرز هم اون بالا ازاون تیکر های تولد بذار.