البرز یک ماهه

تارا برای اولین بار بدون مامان و بابا (با پوپک) به مهمونی رفت. خیلی راحت ازم جدا شد و بهش خوش گذشته بود حسابی. احساس خاصی داشتم. این روز زود رسید! بعد از برگشتن هم برام از اتفاقات اونجا تعریف کرد: " من رقصیدم. شمع فوت کردم. نی نی این جوری (در حال ادای زدن) منو زد. مامانش بغل کرد منو اما نینی بغلم نکرد... " اول مطمئن نبودم از درستی حرفاش؛ با پوپک چک کردم ؛ درست گفته بود!

تارا تونست کلید در ماشین رو توی سوراخش بکنه و با ذوق جیغ زد که : می تونم! . گاهی هم به خودش می گه صد آفرین!

سرزمین عجایب بهترین تفریح شه. و البته حرف زدن با تلفن.

 

 tara phone

من: تارا تو عشق مامانی؟

تارا: نه!

من: عشق کی یی؟

تارا: عشق بابا.

 وهمین مکالمه رو با باباش داره و به اون می گه عشق مامانم!

  

البرز فردا یک ماهه میشه... باز هم زود گذشت. نگاه هاش معنی دار شده و صداهایی هم می سازه. به شدت بغل رو دوست داره؛ بر عکس نوزادی تارا. از تارا خیلی آروم تره و فعلا از گریه های شبانه خبری نیست. دمر خوابیدن رو دوست داره. موهای نوزادیش داره میریزه و دو فرق سرش تقریبا خالی از مو شده. کمی سرما خورده. (این سرما خوردگی پدرمونو در آورده و تمومی هم نداره!) فردا برای چکاپ دکتر میبرمش.

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
سمیرا فیروزفر

سلام مریم جان, قدم نورسیده مبارک. امیدوارم هر دوشون سالم و سلامت در کنار پدر و مادر عزیزشون سالهای سال با موفقیت زندگی کنند. باز هم تبریک می گم. هردوشون فوق العاده اند. مواظب خودتون باشین. به امید دیدار شما

رومینا

تارا خوشگله, دلمون واسه عکسات تنگ شده بود.

سحر

به زودی زود می بینمتون! [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [بغل][بغل][بغل][بغل][بغل]

مازیار

تارا جون منم عاشق سرزمین عجایبم.بیا باهم بریم دیگه!!!