Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


شب...

دلشوره دارم... ساعت ٩ شب تارا رو با کیفش که توش لباس خواب و مسواکش بود و ساکی که لحاف و بالشش رو در بر می گرفت گذاشتم موسسه و امدم... و هر لحظه منتظر صدای تلفن ام... اما زنگ نزدند که برم و بیارمش! و حالا دارم آرزو می کنم که زنگ بزنند!!! یه وقت تارا فکر نکنه که این دوری همیشگیه؟! نگران نباشه! در چه حاله؟! ... و این سوالات تمومی نداره!!! و عجیب اینکه اینقدر خودم از این برنامه هیجان زده بودم که این فکرها رو اصلا تا قبل از جدا شدن ش نکرده بودم!!! البته بچه ها همه شاد و ذوق زده بودند و دیدنی بود حال و هواشون ... اما خود - سرزنش - گری داره میاد سراغم... کاش زنگ بزنند... آخه تارا از همه کوچولوتره... شاید این برنامه ها براش زود باشه...


مریم