Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


یاد

بهار این خانه دستهای سبز تو بود انگار. می خواستم باغچه و گلدان ها را سبز نگه دارم، نشد که نشد...

آرام می گذشتی، مبادا خواب ما آشفته شود؛ و چه قوت قلبی بود این بی صدا گذشتنت. پله ها را یکی یکی بالا رفتی، بی صدا... رفتی که رفتی؟

دلم برایت تنگ است. تک تک آجرهای این خانه و تک تک برگ های این اقاقیای پشت پنجره مرا یاد تو می اندازد. اقاقیا دارد جوانه می زند پدر... به سمتش که می روم، پایم روی کاشی یی می لغزد که آن روز کف اتاق گذاشتی... یادم است پدر. تو می دانی، نه؟ تو می دانی که یادت با من است مدام، نه؟!


مریم