Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


دردسرهای سوپ عدس!

البرز واکسن شش ماهگی ش رو هم زد. قدش ۶۷ سانت و وزنش ۸۵۰۰ گرم شده. "ما ما " از الفاظ جدید و لذیذ شه! الان سوپ کامل می خوره. البته دیشب خیلی گریه میکرد و من حدس میزنم دل درد داشت ( شاید از اضافه شدن عدس به سوپ )... شب سختی بود. تارا هم طفلک همه اش منتظر من بود که برم پیشش بخوابم ولی آخر خوابش برد. ساعت از دوی صبح گذشته بود که خونه مون آروم شد بالاخره. بازیهایی که در این بین تارا اختراع کرد خیلی بامزه بود. خودش رو همچنان جای شخصیت های مختلف می ذاره و بازی میکنه. و من اعتراف می کنم که دلم ضعف میره برای ادا و اطوار این بازیاش! جالبه که تارا وقتی تو این نقش ها میره با البرز خیلی خوب بازی می کنه و وقتی البرز به تارا می خنده، حسابی تشویق می شه.

 

تارا وقتی دلهره ی رفتن به یک جای تاریک رو داره می گه: زرافه میاد! نمیدونم چرا؟! چی تو سر این فسقلی ها می گذره؟!

 

تارا دلش می خواد خودش حمام کنه. و من بی خیال تمیز شدن ش میشم و حال می کنیم. از همه بامزه تر لیف کشیدن به پشتشه! برای آب کشیدن سرش هم دیگه اصلا مشکلی نداریم (خودش داوطلبانه سرش رو به عقب خم میکنه و چشماش رو می بنده) و این از اون لحظه هاییست که فکر میکنم چقدر بچه ام بزرگ شده!!!

 هفته ی پیش رفتیم باغ دوستی که سه تا دختر داشت. خیلی خوشحال و امیدوار شدم با دیدن سرزندگی و شادی شون. به تارا و البرز هم خیلی خوش گذشت.


مریم