Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


البرز می نشیند!

البرز پنج ماهه

آقا کوچولوی ما یاد گرفته که بنشینه. البته فقط دقیقه ای. همه اش در حال جنب و جوشه. مثلا وقتی دمر خوابیده، بدنش رو بلند میکنه و تنها پیشانی و نوک پاها زمین می مونه !(شبیه معلق زدن) اصواتی که میسازه زیادتر و متنوع شده. گریه هاش هم البته!

تارا دو سال و دو ماهه

تارا یاد گرفته که از سرسره تنهایی بالا بره و سر بخوره. گاهی واهمه داره. اولین باری که از یک سرسره ی بلند بالا رفت، (بلند یعنی دست من 172 سانتی به بالاترین پله اش نمیرسید... برای رعایت اصول زبان زندگی، کلاسی که تازه شروع کردم، این پرانتز اضافه شد.) خودم هم ترسیده بودم. بخصوص که وقت نشستن بالای سرسره خواست میله ی افقی بالا سرش رو بگیره و دستش در رفت... نمیدونین چه حالی شدم. نمیدونم چه جوری خودش رو نگه داشت و با کله زمین نیامد! البته واقعا برای قد تارا مناسب نبود. ولی وقتی با هیجان گفت می خوام این بزرگه رو سوار شم، نخواستم بگم نه...خلاصه سرسره سواری، تنهایی، مقوله ی این ماه ما بود. سرسره هایی که تو پارک ملت (بر خ. ولیعصر) هست تا بحال جذاب تر و راحت تر از بقیه بودن براش. بر عکس فضای بازی بوستان گفتگو که کم نور بود و به خاطر نداشتن حفاظ کنار سرسره و شیب زیاد سرسره ها ما هم نگران شده بودیم! پارک شفق و پارک قزل قلعه و البته پارک ساعی هم جاهاییست که تارا دوست داره و یادشون میکنه. یه شبی هم رفته بودیم شهر کتاب یوسف آباد، که فواره ها و فضای رستوران اون ور خیابون ما رو کشوند طرفش و شوخی شوخی شام هم بیرون خوردیم. خوش گذشت.

سعی میکنم وقتی تارا رفتار خشن نسبت به البرز نشون میده، با اصول " زبان زندگی " باهاش حرف بزنم. اما تا حالا نتونستم. بعد از یکی دو جمله، دوباره همون ادبیات مرسوم " من ناراحتم چون تو ..." بیرون میریزه... فکر کنم سالیان سال طول بکشه تا بتونم اونجوری فکر کنم و حرف بزنم.   

چند روز گذشته به خاطر دیدن دوستان بیست ساله – بچه های مدرسه – و گرفتن جواب قبولی امتحان نظام مهندسی ( بخش تستی ش فعلا) خوشحال و خندون بودم و یه کم روحیه ام عوض شد.


مریم