Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


سه ماهگی سخت البرز

دلم میخواست هر ماه عکساشونو بذارم... اما این ماه نه...

درست روزی که سه ماهش تموم شد، توی بیمارستان بودیم. البرز از درد دستش گریه می کرد و من از درد البرز. تارای گلم هم دلداریم میداد که  " اینو (اشاره به آتل دست البرز) باز کن که گریه نکنین! " 

غمگین تر میشم که نمیدونم چی شده! چند دقیقه به خاطر تارا رفتم بالا. البرز آروم تو تخت ش خوابیده بود. خانم م. ،کارگرمون ، هم مشغول کار ... جیغ البرز رو شنیدیم. تو بغلم آروم نمیشد. دیدم دست چپش رو حرکت نمیده. شب رفتیم اورژانس. گفتن چیزی نیست. فرداش هم با لطف یکی از دوستای گلم باز به دکتر نشونش دادیم و باز تشخیص ندادن...بالاخره شنبه صبح عکس دستش رو گرفتن که ترکی تو استخوان بازو نشون میداد. خیلیییی ناراحت شدم. یکی از سخت ترین روزای عمرم بود.

خانوم م. هیچ توضیحی نمیده. فقط قسم میخوره که البرز رو بعد از شنیدن جیغش بغل کرده و بدون اینکه به جایی بخوره آورده بالا و گریه میکنه و گریه و گریه... نمیدونم چه فکری یا قضاوتی باید بکنم؟ روزای سختی می گذره...


مریم