Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


کلمات قصار تارا گلی!

تارا: آبو (شیر تو شیشه) می خوام.

من : خوردی دیگه بسه.

تارا با تنگ کردن چشماش: یه کوچولو!

من: نه، نمیشه!

تارا: یه قطره فقط !

تارا بعد از مکث من : تو رو خدا !

 

 ***

تارا: آخ به سرم شد! قرصتو نخوردی!

 

*** 

من داشتم با دوستی درباره ی مرکز خرید میلاد نور حرف میزدم که چی داره و چی نداره. تارا از اون طرف گفت: نه! عسک (عکس) خردوش (خرگوش) داره! (منظورش تبلیغ دوراسل بود که دفعه ی قبل توجهش رو جلب کرده بود.) و ما فقط دو، سه دفعه با تارا اونجا رفتیم و هیچ وقت هم مستقیما اسمش رو به تارا نگفته بودیم!!!

 

*** 

موقع بازی با خودش آواز می خونه و من این کارشو خیلی دوست دارم.

 

یک ماهی میشه که دکتر افتاده (دکتر تارا) شخصیت محبوب بازیای تارا شده. (مرسی خاله مهسا از کادوت.) هر کاری که می خوام فوری و بی دردسر انجام بشه کافیه در نقش ایشون ظاهر بشم! مثلا مسواک زدن. امیدوارم این علاقه حالا حالاها ادامه داشته باشه. ناگفته نماند که تارا با دیدن خود دکتر کولی بازی یی در میاره که نگو و نپرس! اونقدر گریه میکنه و جیغ می کشه که معاینه تقریبا ناممکن میشه!

 

خمیربازی و نقاشی بخصوص با رنگ انگشتی بازیای محبوبش اند.

 

سئوال ها و جمله های دائمی تارا: این کیه/ کی بوده، این چیه/ چی بوده ( از حدود سه ماه پیش)، این مال کیه، چونکه...، یادته... (خیلی برام جالبه که یاد خاطراتش می کنه)، و تازگی، احتمالا به خاطر حجم عظیم کادوهایی که بعد از تولد البرز گرفته، کی آورده یا کی خریده!

 

البرز هم که چهل روزش گذشت. این تاریخ به نظر مامان ها و مامان بزرگ ها خیلی مهمه... نمیدونم از نظر پزشکی هم همینطوره یا نه؟!


مریم