Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


 

تارا – تو تختخواب و با صدای بلند : میس مری مک مک مک (از آهنگای بیبی تی وی)

با خنده : طفلک لک لک

من : تعجبقلببغلماچ

من : اما صدات بلنده ها. نی نی ها خوابن.

 تارا – با صدای اهسته و ادای کم کردن صدای ضبط صوت: طفلک لک لک لک . صدامو کم کردم!

sleeping Tara

چند روز پیش برای اولین بار بعد از تولد البرز با دوستای وبلاگی ددر رفتیم. البرز رو گذاشتم خونه و با تارا رفتیم. همراه رادین و مازیار و اوستا و مامان های گل شون. آب بازی دور حوض خانه هنرمندان و بعدم بازی تو چمن و بالای درخت نشستن به همت عمو هرمس و ... . به تارا خوش گذشت. من عکس تدارم. امیدوارم بقیه همت کنن! باید طبق توصیه ی کتابای مربوط به بچه ی دوم چنین گردش هایی داشته باشیم و با تارا مدتی تنها کیف کنیم. گرچه هنوز در تارا  آثار جدی از ناراحتی و حسادت ندیده ام...

می خواستم به قرار جمعه در باغ وحش هم برسم ولی نشد. به جاش پارک پردیسان رفتیم. تارا با دیدن مرغابی ها و غازها و طاووس ها کیف کرد. یوزپلنگ هم دید ولی فکر کنم تصور چیزی پرابهت تر داشت! دیدن بقیه ی حیوونا برای بچه سخت بود ( به علت فنس های متعدد و دوری حیوون از معبر آدما). اردشیر و پوپک همراهی مون کردن.  

دیروز هم رفتیم دیدن یه مهد. تارا دوست داشت. چند دقیقه ای هم بدون من موند. وقتی صدام کرد من پشت در بودم و صداشو شنیدم. می خواستم بغلش کنم و بچلونمش! احساس می کنم دوست داره چند ساعتی رو در فضایی با بچه های دیگه بگذرونه ولی با اینحال نگرانم که زود باشه براش.

ماجراهای آشنایی با لگن رو هم از اول این هفته شروع کردم. خوب بوده تا حالا.

البرز صداهای جدید می سازه و خنده های خوشمزه به اداها و حرف زدن و توجه ما میکنه. خیلی ورجه ورجه می کنه و ذره ذره از جاش تکون میخوره. در حالت دمر گردنشو بالا میاره و حتی اطراف رو برانداز میکنه! زود نیست به نظر شما؟!


مریم