Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


یک سال و هفت ماه تمام

  • سفر شمال و دیدن دریا با خاله مژگان اینا خیلی خوش گذشت؛ در کنار امید و ترانه و سپهر و بقیه. آتیش و بازی و بارون و رقص و پرتقال چیدن و سنگ جمع کردن و پرت کردنشون تو دریا و تماشای مرغابی ها و ... و اما فلوت پیتر جون! برام آهنگ پلنگ صورتی رو زد. من نمیشناختم این آهنگ رو و دوست نداشتم. حالا هنوزم وقتی پیتر جون رو می بینم میگم: فلوت نه!
  • دور هم جمع شدن با یه عالم نی نی، خونه ی سامیار کوچولو. بالاخره یه دختر دیگه هم بود تو این جمع، سما جون. همدیگه رو کلی ناز کردیم و تحویل گرفتیم. چند روز دیگه هم خونه مازیار جونی دوباره جمع میشیم.
  • بعد چند وقت که یاد پدر کردم، بازم شبش یه عالمه خانوم و آقا اومدن خونه ی مامانا... یاد پدر به خیر.
  • تولد شایا جون که خیلی بهم خوش گذشت. هم بازی کردم و هم نانای و هم معاشرت! از صدا کردن " خاله مانا" و "سولماز" (به جای خاله سوسو) خوشم اومده بود. از در و دیوار خونه ی شایا اینام همینطور چون عکسای کتابی که دوس دارم و نقاشیای شایا روشون بود. وقتی هم مامان پیرهنمو تنم کرد که بریم، خوشحالی کردم و با ذوق گفتم " تادا (تارا) دامن پوشیده! " روز قبلش هم رفته بودیم خرید که یه عالمه تاتی کردم و حال داد. یه بسته ماژیک جدید هم نصیبم شد.
  • و تولد عاطفه جون. یه نی نی دیگه هم بود که بازم اسمش مانی بود. حالا سه تا مانی میشناسم! (تو تولد شایا جون مانی دوم رو دیدم. همدیگه رو هم بوس کردیم!)
  • خیلی حرف میزنم و همه چیزو تعریف می کنم؛ مثلا داستان کارتون هامو: "شیره فرار کرد" یا "میمون گفت هاپ هاپ، شیره گفت نه نه نه! "، و چیزایی که می خوام: "بابک چایی بخوره " یا " مامان باددا (بادکنک) بده" ، و اتفاقالی که میفته : "بابا درو بنبنده (ببنده)" و بعد از بستن: "بابا درو بست."
  • شعر عمو زنجیرباف رو دوس دارم. تو ماشین و تو ترافیک مامان بابا می خوننش و من جواب میدم. بیشتر وقتام میگم با صدای خروس!
  • لاک زدن رو هم دوس دارم خیلی ولی مامان همش در میره از زیرش!
 
  • مکالمه ی دیروز من و بابا:

 بابا: تارا می خوام سی دی بذارم.

من: پیانو بذار! 

بابا(با اشاره به شکم من): این چیه؟

من: شیکمبه! 

  • مکالمه ی دیروز من و مامان:

من (اشاره به مامان): شیکم قلمبه شده. داداشه!

مامان: وقتی داداشت بیاد بیرون چی کار می کنه؟

من (ادای گریه): او آ آ او آ آ !

  • داداشم حالش خوبه و بزرگ شده تو شکم مامانم.
  • خاله مروه جون مرسی از کتابای خوب که برام فرستادی.

مریم