Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


سلااااااااااام

سلااااااااااام. بالاخره ما وقت کردیم بیایم به اینجا سر بزنیم. دو هفته ست که برگشتیم از سفر. من خیلی شیطون بلا شدم و از همه جا میرم بالا! خیلی چیزام میگم:

 ماما، بابا، ت قوآ(می خوام)، آب، دد (ددر)، نینی، تیک تاک (هم به ساعت هم به آهنگی که خاله مهسا میخوند. تازه عکس خاله مهسا رو هم که میبینم میگم تیک تاک)، پدر، آدا (آزاده)، آنا (آناهیتا)، بوبه (پوپک)، میو، هاپ ، قار، خخخ (صدای خوک!)، بب (ببر)، هن (هندوانه)، نن (نون)، مسی (مرسی)، اینااا (وقتی یه چیزی رو پیدا می کنم)، پا، نه، ماه، ابت (رفت)، الو، تس تس (چشم چشم، اول چش چش دو ابرو)، پت (پرت)، هت (یعنی کلاه! از آناهیتا یاد گرفتم، خارجیه!)، به به (هم غذای خوشمزه و هم وقتی ادای بو کردن گل یاس در میارم. بابام این کارمو خیلی دوس داره.)، نک(عینک. عاشقشم و وقتی میزنم به چشمام حسابی ژست میگیرم.)، نا (ناف) ، تاب (کتاب) و ...

ببخشید اگه بعضیاش تکراری شد و تو پستهای قبل گفته بودمشون!

بازیی که خیلی دوس دارم اینه که یه چیزی رو قایم کنم و بگم "رفت" بعد درش بیارم و بگم " اینااا". بازیای قایم شدنی و هیجانی رو هم خیلی دوس دارم. کتاب دیدن و بغل کردن عروسکا و بازی با ضبط صوت هم جای خود داره. یاد گرفتم جای نوار ضبط رو باز و بسته کنم و خیلی کیف میکنم.

وقتی برگشتیم یه تولد دیگه هم گرفتم. با اون یکی مامان بزرگ و بابابزرگم  و عمه روشی اینا و خاله ملی و خاله فروغ اینا. از همه کادوهای خوب خوب گرفتم. خاله هنگامه اینام یه شب اومدن پیشمون و برام یه کادوی باحال آوردن. تازه با جعبه ش هم خیلی بازی میکنم. قراره یه مهمونی دیگه هم بگیرم و دوستای خودمو دعوت کنم. امیدوارم مامانم زودتر وقت کنه. تولد پوپک بود چند شب پیش و من کلی سعی کردم شمعشو فوت کنم و خاموش کنم. اما شمع تولد خودمو تو هر سه تا مهمونی که تا حالا داشتیم، فقط نگاه کردم! کلی هم با آبجو خوردن جلب توجه کردم. نانای هم کردم و دل بردم حسابی!

همچنان عاشق بچه هام و تو کوچه و خبابون از دیدنشون ذوق میکنم و به همه تا سن تین ایجری میگم "نی نی"!

استخر بادی م رو هم راه انداختیم. خیلی بهم خوش میگذره. مایویی که مازیار داده بهم می پوشم. خیلی بهم میاد. کلا آب بازی رو دوس دارم خیلی، تو هر جا و هر مقیاسی. مسواک زدن رو هم همین طور. مخصوصا با مسواک باتریی بابا! اما مزه ی خمیر دندون میوه ای مخصوص نی نیا رو دوس ندارم. خمیر دندون نعنایی بزرگترا رو دوس دارم. آخه وقتی پیازچه و آبجو دوس دارم خوب باید خمیر دندون تند نعنایی هم به مسواکم بزنم دیگه!

کرن فلیکس هم دو روزه که به خوراکی های محبوبم اضافه شده. در ضمن شیر معمولی رو هم شروع کردم و غذامم دیگه مثل غذای بزرگاست. دکترمم از رشدم راضی بود. واکسن هم زدم. زیاد درد نداشت و زودی یادم رفت. اما موقع معاینه خیلی جیغ و داد میکنم. خوشم نمیاد خب! هی متر دور سر و از سر تا پام میگیرن و گوش و گلومو نیگا میکنن!

خب فکر کنم چیزای مهم رو گفتم. دلم برای مامان فخری و آناهیتا و بقیه تنگ شده خیلی. عکس آنا و پدر رو نشون میدم و اسمشونو میگم.

امیدوارم بتونم زودتر بیام دفعه ی بعد. آخه ما هنوز با بی کامپیوتری مواجهیم. اینقده که بابام کار داره ! تا بعد خدافظ.

 


مریم