Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


خواهر مهربان

 تارا داشت می گفت " البرزم باید شلوارتم بپوشی... فقط کاپشن تنت کردم" و برای من توضیح داد که " البرز رو بردم پشت پنجره که بابا رو ببینه. گفت میخواد بره حیاط. منم لباساشو تنش کردم" و من داشتم از ذوق بال در میاوردم. خیلی لحظه های خوبیه وقتی تارا و البرز از بودن با هم لذت می برند. خوشحالم.

روابط شون از وقتی بهتر شده که روی یک کارت برای تارا ستاره - به نشانه کارهای خوب - و صورت اخمو - نشان کارهای بد - می کشم. شاید این هم نوعی شرطی کردن باشه... نمیدونم ... البته همش یاداوری میکنم که این فقط برای اینه که یادمون نره کارهای  خوبت رو و این جایزه نیست و ... اما به هر حال فکر کنم از دید اصول تربیتی فعلی درست نیست. ولی واااااقعا خوب جواب میده! 

و اما از البرز:

: البرز، لقمه بدم؟

- نه! مژده بده!

----------------------

: مامانی، سوختم! ( در حالیکه پیش ما بود و من و تارا در حال بازی و خندیدن)

- سوختی؟! کجات سوخته؟

: دلم! با من... بازی... نکردی!


مریم