Lilypie Kids Birthday tickers

Lilypie Kids Birthday tickers


این روزهای تارا

تارا 3و3

قضیه ی آبو خواستن قبل از خواب تارا ظاهرا با همان شب تمام شد. اما قرارمان این شد که صبح ها تارا فقط یک شیشه آبو بخورد نگران گفت: " آخه می گی آبو نخور، من چی کار کنم که دلم انقده تنگ شده؟! " و من تنها پیشنهاد نه سیخ بسوزد و نه کبابی که به ذهنم رسید همین بود. و حالا در فکرم که پروژه ی بعدی ام از پوشک گرفتن البرز باشد یا از شیشه گرفتن اش!

دخترک ما این رروزها عااااااشق رنگ آمیزی شده؛ کتاب هایی که برایش گرفته بودیم به سرعت و با علاقه رنگ کرد و قرارمان این بود که بعد از تمام کردن آن دو، بقیه ی سری را  یکی یکی برایش بگیریم. چند روز هم تاخیر افتاد. هر روز صبح چشمش را که باز میکرد می پرسید: " امروز میریم شهر کتاب؟ " بالاخره جمعه صبح دوتایی رفتیم. حالا هر روز صبح با شوق رنگ کردن کتاب هایش از تخت خواب بیرون می آید.

نقاشی

تحرک اش هم بیشتر از قبل شده و ترس و احتیاط اش کمتر که تاثیر بازی کردن با البرز است و من خوشحالم... در ضمن خیلی هوای البرز را دارد. حتی گاهی من و بابک را آرام می کند: "خب کوچولو ئه، مامانشو می خواد که گریه می کنه! "

خلاصه که امروز زندگی شیرین است!


مریم